ای جمالِ دانش و دین پرتوِ روی شما
آفتابِ عشق و ایمان تابد از کوی شما
ای همای دولتِ اربابِ معنا پایبند
چون دلِ اهل نظر دردام گیسوی شما
گر پذیری چون شهان آیم بهکویت ورنه باز
میکشم ناز گدایانِ سرِ کوی شما
گر الهی را زبان شیر است در صیدِ سخن
نیست الّا زالتفاتِ چشمِ آهوی شما
نظمِ چونآبِروانافشانْد برخاکت که داشت
دل هوای آتشین لعلِ سخنگوی شما