جملات زیبا از متن کتاب نگارخانه باد | طاقچه
تصویر جلد کتاب نگارخانه بادsubscriptionAvailable

کتاب نگارخانه باد

مجموعه شعر

۵.۰(از ۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
رضا عبدالهی
انتشارات: 
نشر خاموش
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو

قیمت:

۷۵,۱۲۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

جز به نور خو گرفتن راه نجاتی نیست
Leben
۱۳
جهان بی‌قیامت را ندیده‌ام جهان هر لحظه در رستخیز است!
Leben
۶
دریاب که می‌توانی! زمین باش تا بر تو بایستد آنچه در تو پنهان است!
Leben
۶
از کدامین طواف سپیدی را تن کنیم؟ هزاره‌ای‌ست درخواب می‌لولیم
Leben
۳
مسیر یعنی تمام باغ‌هایی که به دنبال تو قیام می‌کنند
Leben
۲
من به خال لبت ای دوست چه تصویر شدم چشم بیمار تورا دیدم و تفسیر شدم
چڪاوڪ [deranggah@]
۲
چگونه به نقطه برسم در این گسست کش آمده وقتی زبان به ارائهٔ خویش برخاسته‌است ای نیست ذهن من مرا به آیین حضور برپا دار که در صفر امید نقطه شدن احساس می‌شود
Leben
۱
هر وقت قیامت را یاد کنید قیامت را بسیار خواهید دید هر وقت یاد کنید یاد می‌شوید هر وقت یاد شوید یاد می‌کنید یاد کنید تا یاد شوید قیامت بهار است هر وقت یاد کنید سبز می‌شوید
Leben
۱
چه بار گرانیست باد بودن وقتی برباد رفتگی خاک تصویر شکوهمند آدمی می‌شود
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
باد می‌رفت به سر وقت خدا من به سر وقت باد می‌رفتم عیش بی یار مهیا نشود باد کجاست؟
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرَجِیم ایستادن در مقابل ابلیس ایستادگی در مقابل نرینه نرینگی رمی جمرات!
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
من صدای تو را نشنیدم تنها از زبانم سخن گفتم لالم کن از این کری
Leben
۰
قرآن لحظه‌ای بسته نبوده است قرآن فعل بیان است بیانِ فعل
Leben
۰
باید با آفتاب از سیاهی سخن زدود!
Leben
۰
باید با آفتاب از سیاهی سخن زدود!
Leben
۰
از مدار خورشید جدا افتاده‌ام نه! هنوز از خواب برنخاسته‌ام هنوز تو را تنفس نکرده‌ام
Leben
۰
گفتم: خوابم آشفته است گفت: ازشب شروع کن! گفتم: افق آنجاست؟ گفت: از اینجای اعتبار گذشته‌ام گفتم: از اینجا باید گذشت؟ گفت: از آنجا نیز بگذر!
Leben
۰
حتی اگر به حقهٔ تماشا کبوتران را به سفرهٔ گندم بنشانی انگشتانت طرح میله‌های قفس خواهد شد بگذار پرواز کبوتران تو را بیاموزد که آدمی‌سر به‌هواست!
چڪاوڪ [deranggah@]
۰
تمام شب از این ستاره به آن ستاره می‌پریدم تا محدودهٔ آفتاب را روشن کنم صبح انگشتان بی‌وزن آفتاب سنگینی خواب مرا می‌سنجیدند
چڪاوڪ [deranggah@]
۰
آنچه قائم است عقل است آنچه قائم است سبز است عقل قیام می‌کند سرو سلام می‌کند
چڪاوڪ [deranggah@]
۰
عمود در عمود جای می‌گیرد عمود بر عمود منطبق می‌شود عمود بر عمود آیینه گی می‌کند
چڪاوڪ [deranggah@]
۰