دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم، سادگی و مهربانی تنها نیروهای جادویی هستند که کارهای شگفتانگیز میکنند. در سرزمین اُز نیز دوروتی متوجه شد که همین خصوصیات باعث به وجود آمدن عشق و تحسین مردم نسبت به او شده است. در واقع، دختر کوچولو دوستان صمیمی زیادی در سرزمین افسانهای داشت. اهالی سرزمین اُز همیشه شاد بودند. اما آنها یک بار و آن هم در زمانی که دوروتی ترکشان کرد و به وطنش، کانزاس برگشت، واقعآ غصه خوردند و اندوهگین شدند.
حالا همه ذوقزده به دوروتی خوشامد میگفتند، اگرچه هیچکس بجز اُزما نمیدانست که او آمده است تا برای همیشه آنجا بماند.