من زن بودم و همهشان میخواستند ساکت نگهم دارند و لبهایم را بدوزند و نفس را در سینهام خفه کنند. ولی من نمیخواستم ساکت باشم. قراری هم با کسی نبسته بودم که بیرق شرم و حیا و نیکی به دست بگیرم. نه، من یک زن بودم و نمیخواستم با صدای یک مرد حرف بزنم چون صدای من نبود. دروغین بود و به من تعلق نداشت. ولی آنچه من میکردم ورای این حرفها بود. میخواستم با زنانهنوشتنم به همه بگویم که زن هم انسان است. او هم حق دارد نفس بکشد، که فریاد کند، که آواز بخواند.