نوع دیگری از پیشنهاد -که معمولاً در ارتباط با افلاطون در نظر گرفته میشود- چنین است که فلسفه، به معنای دقیق کلمه، مطالعهٔ بخشی بهطور خاص «عمیق» و نامحسوس از واقعیت است که از دسترس علوم تجربی خارج است. این دیدگاه در تمثیل غارِ افلاطون در جمهوری مطرح شده است. علوم تجربی چیزی را مطالعه میکنند که افلاطون آن را «حیطهای که از طریق بینایی درک میشود» میخواند، که مطابق است با جهان «سایهها» در تمثیل افلاطون و تنها فیلسوف راستین است که میتواند خود را -با مشکلاتی عظیم- از اشتغال خاطر به سایهها برهاند و درنهایت به «حیطهٔ فهمیدنیها» صعود کند. (۳۰) فیلسوفی که بهطور موفقیتآمیز به حوزهٔ دوم صعود کرده است میتواند دربارهٔ صور محضِ مثلاً زیبایی یا خیر تأمل کند،