حالا اگر روزی گذارتان به بیابانهای اطراف شهر فیروزه افتاد، پای پیاده و در صبحدم، در آن خنکای بنفشی که هنوز میان شب و روز جنگ است، با طمانینه در بیابان قدم بزنید و زمین را بنگرید و رازهایتان را با خود زمزمه کنید. اگر گوش هنوز آنجا باشد صدایتان را خواهد شنید و در سینه ضبط خواهد کرد.