ابوذر غفاری مرد ساده دل، روشن ضمیر، قوی و شجاع که در قبیلهی غفاری میزیست، قبیلهای که راهزنی و دزدی را افتخار میدانستند و کاروانیان را غارت میکردند.
او از ابتدا فهمیده بود که این بُتها نمیتوانند گره گشای امور اشخاص باشند و این کرات و ستارگان و خورشید و درختان و مواهب دیگر الهی نمیتواند بدون آفرینندهای دانا و توانا باشد.
بارها چشم به آسمان میدوخت، به نیایش میپرداخت، تا زمانی که از خود بی خود میشد، امّا حال خوشی مییافت و قلبش سرشار از یقین بود، بدون این که تلاوت ملکوتی رسول گرامی اسلام(ص) را شنیده باشد و با نام قرآن آشنایی داشته باشد، فطرتاً همسو و هم جهت با خواسته ی خداوند حرکت میکرد