این حالت برخلاف خانمهای خانهدار دیگری بود که در بلمید زندگی میکردند و همیشه ماسک دروغین سعادت و خوشبختی به چهره داشتند. از آن دسته آدمهایی که در جواب سؤالات ساده که خیلی هم پاسخش برایت اهمیتی نداشت، مثل: «چه کارها میکنی؟»، همیشه میگفتند که چقدر زندگیشان راضیکننده و کامل است. «مشغول، مشغول، مشغول! خوشحال، خوشحال، خوشحال! همه چی خوب! مشغول، خوشحال و خوب!» دوستی داشتم که این جواب سطحی را میداد: «بهتر از عالی!» ازدواجش، بچههایش، تعطیلات تابستانش، همه، همیشه بهتر از عالی بودند.
حتی وقتی خیلی قاطع میگفتند «شکایتی ندارم!» وضع بدتر بود، چون میدانستم که شکایت دارند و عاقبت شکایت هم میکنند و به آن ادامه میدهند؛