گوته اسپینوزا را برگزید و پرچمدارش شد و در مورد تأثیر اسپینوزا بر افکار و آثارش هیچ تردیدی بهجا نگذاشت. «آن کسی که تأثیر فوقالعادهای بر من گذاشت و مقدر بود تمامی طرز فکر من را عمیقا تحت تأثیر بگذارد، اسپینوزا بود. پس از اینکه گوشه و کنار دنیا را برای یافتن وسایل رشد فطرتم بیهوده جستوجو کردم، با اخلاق این فیلسوف روبهرو شدم. از آنچه در این اثر خواندم، و آنچه استنباط کردم، هیچ تصویری نمیتوانم بدهم؛ اما در آن تسکینی برای هیجانهایم یافتم و به نظر میرسید چشمانداز وسیع و روشنی در مورد دنیای مادی و اخلاقی به رویم میگشاید. اما آنچه در اساس مرا مسحور او کرد بیغرضی بیپایانی بود که از هر جمله ساطع بود. آن احساس باشکوه: آن کسی که به خدا عشق میورزد نباید انتظار داشته باشد که در مقابل خدا هم به او عشق بورزد.`