مامان جون! ببین چی پیدا کردم، چقدر قشنگه!
شهرزاد خندهٔ تلخی کرد و گفت: چشمه جان از هر جا برداشتی بزارش همونجا! صدرا که انگار درگیر خاطرات تلخ و شیرین انگشتر جواهری شده بود آن را گرفت و با حسرت نگاهش کرد.
ـ دخترم! این انگشتر برای من خیلی عزیزه! چون سالها پیش اونو به عزیزترین کسم یعنی مادرتون دادمش و ازش خواستگاری کردم.