به یک پسری که با چند دختر دوست بود، گفتم: چرا اینگونه رفتار میکنی؟ چرا آن دخترها را به خودت مشغول کردهای؟ لااقل با یکی از آنها ازدواج کن. به من گفت: آنها مرا دوست دارند. برایم هدیه میخرند. دائماً مراقب هستند، طوری رفتار نکنند که مرا از دست بدهند! ضمناً من به جای یک گل، چند گل (چند دوست دختر) دارم! مگر مریضم که سرپرستی خانواده را قبول کنم! و نانخورِ اضافی بیاورم! ضمناً اگر بخواهم ازدواج کنم، فکر میکنی که اینها زنِ زندگیاند؟! اینها هر روز با یکی دوستاند. اینها برای چند روز خوشیکردن و جوانیکردن من هستند.