میکرد. لنا معتقد بود که تنها گناهش فرار با لوئیس بود، پس لابد خداوند از سر تقصیر او میگذشت.
-خداوندا، تو میدانی که من تقلب و حقهبازی نمیکنم، دروغ نمیگویم، غیبت و دزدی نمیکنم، کفر نمیگویم و از شرکت در مراسم مذهبی طفره نمیروم.
باید میدانست که پروردگار عالم با کسی معامله نمیکند و اگر بندهای گناه کبیره نیز نکرده بود، معلوم نبود که خدا با او معامله کند.