میخواهم یک کار خیلی رمانتیک بکنم. میخواهم برایش آواز عاشقانه بخوانم. درست است، به سبک ونیز. همینجاست که به تو احتیاج دارم. تو گیتار میزنی، من میخوانم. از یک گوندولا این کار را میکنیم، میرویم زیر پنجرهاش و من برایش آواز میخوانم. نزدیک اینجا یک ویلا اجاره میکنیم. پنجرهی اتاق خواب مشرف به کانال است. بعد از تاریکی عالی میشود. نور چراغهای دیوارها کافی است. من و تو در گوندولا و او پای پنجره. همه چیز به دلخواه او. لازم نیست خیلی طولش بدهیم، شبها هنوز کمی سرد است. فقط سه ـ چهار تا ترانه، قصدم همین است. از خجالتت درمیآیم. نظرت چیه؟»
«آقای گاردنر، مایهی مباهات من است. همانطور که گفتم شما برایم اهمیت زیادی دارید. کی در نظر دارید این کار را بکنید؟»