جملات زیبا از متن کتاب ابوسعید ابوالخیر | طاقچه
تصویر جلد کتاب ابوسعید ابوالخیر
off

کتاب ابوسعید ابوالخیر

۴.۴(از ۱۱۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ابوسعید ابوالخیر
انتشارات: 
طاقچه
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
f@t€m€h
۱۴۳
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج برادران و خویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از در تو بر در ایشان نشوم
بیسیمچی
۱۲۶
گر با دگران به ز منی وای بمن ور با همه کس همچو منی وای همه
بیسیمچی
۱۲۱
با علم اگر عمل برابر گردد کام دو جهان ترا میسر گردد مغرور مشو به خود که خواندی ورقی زان روز حذر کن که ورق بر گردد
بیسیمچی
۱۱۱
از چرخ فلک گردش یکسان مطلب
کوثر
۸۲
نیش و دم مار و دم کژدم بستن بتوان نتوان دهان مردم بستن
بیسیمچی
۶۵
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
مهسا🍃
۶۵
از مردم صدرنگ سیه پوشی به وز خلق فرومایه فراموشی به
Harmony
۶۲
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
Ali
۵۳
خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند دست همه گیر و خاک پای همه باش
بیسیمچی
۴۵
القصه حدیث مطلق از من بشنو هر چیز که در جستن آنی آنی
بیسیمچی
۴۵
گویند چرا تو دل بدیشان دادی والله که من ندادم ایشان بردند
اِیْ اِچْ|
۴۴
گفتی که به دلشکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم ای دوست
بیسیمچی
۴۱
ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی گه فصل خزان و گه بهار آوردی مردان جهان را همه بردی به زمین نامردان را بروی کار آوردی
بیسیمچی
۴۱
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من
بیسیمچی
۳۷
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
مهدی فیروزان
۳۵
در دیده بجای خواب آبست مرا زیرا که بدیدنت شتابست مرا گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی ای بیخبران چه جای خوابست مرا
Harmony
۳۵
شرمنده شوم اگر بپرسی عملم یا اکرم‌اکرمین بیامرز و مپرس
بیسیمچی
۳۴
مردم گویند بهشت خواهی یا دوست ای بیخبران بهشت با دوست نکوست
Mithrandir
۳۱
رباعی شمارهٔ ۴۷۰ یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج برادران و خویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از در تو بر در ایشان نشوم
:)
۳۱
هر کس به کسی و حضرتی مینازد جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
بیسیمچی
۳۰
تا در نظر خلق نگردی کافر در مذهب عاشقان مسلمان نشوی
بیسیمچی
۲۹
میدان فراخ و مرد میدانی نی مردان جهان چنانکه میدانی نی در ظاهرشان به اولیا می‌مانند در باطنشان بوی مسلمانی نی
بیسیمچی
۲۹
آلودهٔ دنیا جگرش ریش ترست آسوده‌ترست هر که درویش ترست هر خر که برو زنگی و زنجیری هست چون به نگری بار برو بیش ترست
بیسیمچی
۲۸
ای شاه ولایت دو عالم مددی بر عجز و پریشانی حالم مددی ای شیر خدا زود به فریادم رس جز حضرت تو پیش که نالم مددی
بیسیمچی
۲۸
دیوانه دل کسیست کین عادت اوست کو دشمن جان خویش میدارد دوست
Mithrandir
۲۷
گر طالب راه حق شوی ره پیداست
Mithrandir
۲۷
تو جان منی وداع جان آسان نیست
golab
۲۶
آنم که توام ز خاک برداشته‌ای نقشم به مراد خویش بنگاشته‌ای کارم چو بدست خویش بگذاشته‌ای می‌رویم از آنسان که توام کاشته‌ای
F.m
۲۶
آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خویش کس دشمن من نیست منم دشمن خویش ای وای من و دست من و دامن خویش
بیسیمچی
۲۴