کاش میدانستی بخاطرت به این شهر قلدر ِنامرد میآیم و میگفتی نیا
بخدا نمیآمدم.
توی همان خانهی سبز و ساده میماندم. برای همسرم، زن ِ مهربان کدبانویی میشدم، برای فرزندم، مادر.
تو وقت نداری.
وقت جواب دان به مهربانی دیگران را نداری.
من در شما دنبال یک دوست، یک معلم پر حوصله، یک پدر میگشتم. شما در من دنبال ِیک گرافیست. نه یک دختر احساساتی ِابله.
از شما نمیرنجم ولی ازینهمه کودکانگیام دلخورم.
چرا هیچوقت مرا ندیدی؟؟