جملات زیبا از متن کتاب رمان‌های ده‌ثانیه‌ای (مجموعه داستان‌های ۲۵ کلمه‌ای) | طاقچه
تصویر جلد کتاب رمان‌های ده‌ثانیه‌ای (مجموعه داستان‌های ۲۵ کلمه‌ای)subscriptionAvailable

کتاب رمان‌های ده‌ثانیه‌ای (مجموعه داستان‌های ۲۵ کلمه‌ای)

۳.۱(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۷۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

برای فروش: کفش‌های نوزاد، استفاده‌نشده.
min
۲۴
زن مبهوت به او خیره ماند و بعد نیشخندی زد: «یک لیوان دیگر آبجو می‌خواهی؟» اسماعیل آهی کشید. این روزها دیگر کسی کتاب نمی‌خواند.
Abolfazl
۱۲
پسر مبتلا به اوتیسم می‌خواست سر سگ ماده را نوازش کند. سگ هم سر جایش باقی ماند و چنان به نوازش او تن داد که انگار دنیا را از پسر گرفته‌اند و او تنها چیزی است که برای نوازش کردن پیدا می‌شود.
Abolfazl
۱۲
روی کارت نوشته بود: «انصراف از تحصیل. دلیل: مرگ دانشجو». استاد نام دانشجوی مرده را به خاطر می‌سپارد، تا به هنگام تصحیح مقاله‌های دانشجویان، تنها به مقاله‌ی او دل بدهد.
ka'mya'b
۱۱
«خودم را زنده نگاه داشتم».
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱۱
انجمن هنر مسابقه‌ی به تصویر کشیدن آینده را برگزار کرده بود. بوگدان تصادفاً بوم نقاشی خالی‌ای را میان نقاشی‌هایش برای مسابقه فرستاد. بوم خالی برنده شد.
Ghazal Karavan
۱۰
پسرک هرگز آخرین چیزی را که در چشمان خواهرش دید، فراموش نمی‌کرد. همان وقتی که تفنگی که فکر می‌کرد پر نیست را، به سویش نشانه رفته بود.
ka'mya'b
۹
«خواهش می‌کنم. فقط یک لبخند».
نویسنده‌کوچك.
۹
زیبای خفته ناراحت سوزن دوک نخ‌ریسی نبود. این بوسه‌ی بیداری بود که از آن نفرت داشت.
F.Basiri
۶
«خودم را زنده نگاه داشتم».
نویسنده‌کوچك.
۶
فامیل من گایش است. می‌خواهم عوضش کنم.
Abolfazl
۵
«پادشاه مرد و سپس ملکه مرد». یک داستان است. «پادشاه مرد و سپس ملکه از غصه دق کرد». یک پی‌رنگ است.
min
۵
اتوبوس سرویس مدرسه ما را اول سوار می‌کرد تا به خیال خودمان اولین کسانی باشیم که صندلی‌های عقب اتوبوس را صاحب می‌شویم. سیاستشان این بود که بچه‌های سفیدپوست را جلو بنشانند.
lyraesara
۵
دنبال جسد گمشده می‌گشتیم. صدها پیاز گل سوخته در منطقه‌ی درخت‌زدوده و چهار جسد پیدا کردیم. هیچ‌کدامشان جسدی که ما دنبالش می‌گشتیم نبودند.
Shima.F
۴
استیس بادزکو/چرا دفتر برنامه‌ریزی روزانه ندارم در تقومیش، پای روز مرگ پدر من نوشته بود: به پسرت زنگ بزن
Shima.F
۴
متأسفم، اما اینجا برای همه به قدر کافی هوا نیست. به آنها می‌گویم که تو یک قهرمان بودی.
ka'mya'b
۴
در تقومیش، پای روز مرگ پدر من نوشته بود: به پسرت زنگ بزن.
min
۳
یک قطره ادرار. دعایی بی‌پاسخ. دومین خط صورتی پایان کودکی یک نفر را به آغاز کودکی دیگری پیوند می‌زند.
N
۳
جو. آر. یانسدیل/بازگشت او را در اعماق زمین دفن کردند. دوباره.
نون صات
۲
جویس کارول اوتس/سال اول بیوه «خودم را زنده نگاه داشتم».
Sonya Son_sonia_sonia
۲
کار ما این بود که ماشین زمان را روغن‌کاری کنیم تا نرم کار کند. اما پسر، ناگهان خبر رسید که دستمزدمان را ساعتی می‌دهند.
Ghazal Karavan
۱
یک قطره ادرار. دعایی بی‌پاسخ. دومین خط صورتی پایان کودکی یک نفر را به آغاز کودکی دیگری پیوند می‌زند.
داریوش
۱
پی‌نوشت جرمین در انتهای امتحان انشای کلاس هفتم «خانم معلم، آن قسمتی که درباره‌ی دخترها نوشته بودم، مربوط به شنتل است. لطفا به کسی نگویید».
عـلـے و فاطمه
۱
آی. آر. بونهیل/قربانی بقای نسل قوی‌ترها ماه‌ها بود که از شمال شایعاتی به گوش می‌رسید. هیچ‌کدام‌مان آنها را باور نکردیم، تا اینکه یک شب خودمان هم دست به کار کشتن بچه‌هایمان شدیم.
ستایش جنیدی
۱
کره‌ی بادام‌زمینی مرد آلرژی داشت. زن وانمود کرد که نمی‌داند.
Fatemeh.Yeganeh
۱
انجمن هنر مسابقه‌ی به تصویر کشیدن آینده را برگزار کرده بود. بوگدان تصادفاً بوم نقاشی خالی‌ای را میان نقاشی‌هایش برای مسابقه فرستاد. بوم خالی برنده شد.
بهآره
۱
جین هامونز/سرزمینی بدون هوا پدربزرگ با یک کپسول اکسیژن نفس می‌کشد. او می‌خواهد مزرعه را بفروشد تا با پولش کپسول را پر کند. مادرم می‌گوید، من وارثت هستم. پدربزرگ می‌گوید، اما تو دختری.
فاطمه کامرانی
۱
انجمن هنر مسابقه‌ی به تصویر کشیدن آینده را برگزار کرده بود. بوگدان تصادفاً بوم نقاشی خالی‌ای را میان نقاشی‌هایش برای مسابقه فرستاد. بوم خالی برنده شد.
lyraesara
۰
جینو قبل از مراسم ازدواج فاش کرد که پدر و مادرش او را به فرزندی پذیرفته‌اند. یوجین اعتراف کرد که او هم فرزندخوانده بوده است. جینو اضافه کرد: «من یک خواهر دوقلو داشتم». یوجین گفت: «من هم یک برادر دوقلو داشتم».
HeliOs
۰
وقتی جنازه را گشودند، یک خانه پیدا کردند. یک زوج داخل خانه با هم جر و بحث می‌کردند. گفتارشان آهنگین بود، مانند ضرب‌آهنگ قلب.
Ghazal Karavan
۰