پدری که با احساسات خود قطع ارتباط کرده باشد، نمیتواند به احساسات دخترش توجه و با آنها همدلی کند. در عوض، در مقابل بروز احساسات او میایستد. مثلاً ممکن است هنگامی که دخترش دارد گریه میکند، غم او را کمارزش کند، آن را به تمسخر بکشد، او را نادیده بگیرد یا با داستانی حواس او را پرت کند تا بدین طریق مانع بروز غم و اندوه خود گردد. در چنین شرایطی ممکن است به دخترش بگوید "آبغوره نگیر" یا "به اتاقت برو". بنابراین دختربچه یاد میگیرد که بروز احساساتش در حضور پدر امن نیست؛ پدر به احساسات او توجهی نمیکند.