شش سالم شد که یکی از دو عمه ی مجردم ازدواج کرد و دوران نامزدی سه نفره مان تمام شد. سه نفره از آن نظر که مادربزرگم مرا مامور کرده بود هرجا عمه ام و نامزدش میروند من هم بروم من که خوشحال بودم از این موضوع اما تقریبا مشخص بود که آن دو خیلی راضی نبودند واین عدم رضایت نه برای من مهم بود نه مادربزرگم!