جملات زیبا از متن کتاب همسر پنهانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب همسر پنهانیsubscriptionAvailable

کتاب همسر پنهانی

۴.۵(از ۷۰۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۱۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

وقتی مخاطب ندارید، می‌توانید صادقانه‌ترین احساساتتان را بیان کنید. من نوشتن را برای درک خودم، بسیار سودمند می‌دیدم. نوشتن کمک می‌کند بدانید گاهی چطور به شکل غریزی، واکنشی نشان می‌دهید که گیجتان می‌کند، باعث می‌شود فکر کنید چرا عصبانی هستید؟ چرا آن چیز ناراحتتان می‌کند؟
اکرم ملایی
۴۷
مشغول بودن بهترین راه مقابله با یک دلِ شکسته بود.
Mary gholami
۴۷
احساس اینکه آدم دیگری واقعآ و عمیقآ تو را درک می‌کند و آنچه را که تو می‌بینی، دوست دارد و تو هم همین احساس را درباره او داری، بهترین احساس دنیاست.
Yasaman
۳۷
افراد ذاتی دارند، چیزی در چشم‌هایشان وجود دارد که آن‌ها را قابل شناسایی می‌کند.
Yasaman
۲۵
مذهب سازمان‌یافته پوچ است
نیتا
۲۱
یک قرص نان که در سال ۱۹۲۲، ۱۶۳ مارک قیمت داشت در نوامبر ۱۹۲۳، ۲۰۰ میلیون مارک به فروش می‌رسید.
اکرم ملایی
۱۹
احساس اینکه آدم دیگری واقعآ و عمیقآ تو را درک می‌کند و آنچه را که تو می‌بینی، دوست دارد و تو هم همین احساس را درباره او داری، بهترین احساس دنیاست.
نیتا
۱۷
صورت رزا را در دستانش گرفت. «چیزی هست که قبلا هرگز به تو نگفته‌ام، رزا. می‌خواهم بدانی من واقعآ دوستت دارم. تو و بچه‌ها دنیای من هستید.» رزا نفس عمیقی کشید و شوقی که در چشم‌هایش می‌درخشید باعث شد دمیتری احساس گناه کند که قبلا هرگز این را به رزا نگفته است
Fn
۱۰
ارتباط صادقانه تنها راه گذر از بن‌بست عاطفی است؛ کیتی این را در طول تابستان فهمیده بود. ماتم‌گرفتن هرگز به التیام کسی کمک نمی‌کند، این حرف‌زدن است که کمک‌کننده است. کیتی این را هم فهمیده بود که خیانت لزومآ پایان رابطه نیست. چیزهای مهم‌تری هم هست.
فهیمه
۱۰
تاتیانا رفته بود و دمیتری هرگز دوباره چنان‌که یک بار یافته بودش او را پیدا نمی‌کرد، حتی اگر کل جهان را هم جست‌وجو می‌کرد، بازهم نمی‌توانست. پیش خودش فکر کرد، کمی بیشتر او را پیش خودم نگه می‌دارم. فقط برای مدت کوتاهی. خورشید کم‌کم در آسمان پایین می‌رفت. او تصمیم گرفت نمی‌خواهد تاتیانا را از خودش دور کند، هیچ‌وقت. او را پیش خودش در کلبه نگه می‌داشت. لازم نیست کسی بداند.
عطيه سادات
۸
ماتم‌گرفتن هرگز به التیام کسی کمک نمی‌کند، این حرف‌زدن است که کمک‌کننده است
elham1395
۶
«من آدم گوشه‌گیری هستم و ترجیح می‌دهم به جای اینکه موضوع شایعات بشوم، احساساتم را برای دفتر خاطراتم نگه دارم.»
hamtaf
۶
دمیتری گفت: «چون همه عشق‌ها پایان ناخوش دارند. مثل همه جنگ‌ها.»
میناا کاظمی
۶
درِ اتاق به آرامی باز شد و یکی از مردان به من اشاره کرد که بروم. اول، فکر کردم نقشه کشیده که او هم به من تجاوز کند، اما انگشتش را روی لبش گذاشت و درِ رو به خیابان را باز کرد. من تلوتلوخوران به آن سمت رفتم و هر چه لباس به دستم آمد، برداشتم، پاهایم به‌سختی وزنم را تحمل می‌کردند. مرد نجوا کرد: «این حق تو نیست. یکی از اسب‌ها را بردار. فرار کن.» از او پرسیدم: «اسمت چیست؟» اما نگفت؛ بنابراین، یکی از اسب‌ها را باز کردم و به پشتش پریدم و در جهت شرق، جایی که سپیده می‌زد، تاختم.
عطيه سادات
۵
چرا زندگی این‌قدر سنگدلانه و خشن بود، چالشی بعد از چالش دیگر. چرا شیطان همیشه پیروز می‌شد؟
رز
۵
افراد ذاتی دارند، چیزی در چشم‌هایشان وجود دارد که آن‌ها را قابل شناسایی می‌کند.
محمد مهدی بابلی
۵
در زندگی کوتاهش، بیشتر از هر کس دیگری درد کشیده است.
Saba
۵
درست بعد از عروسی مارتا، مالویچ، سگ دمیتری مریض شد. شکمش ورم کرد و آشکارا درد می‌کشید، سرش را به دیوار فشار می‌داد و زوزه می‌کشید. دامپزشک خبر کردند. او گفت کبدش از کار افتاده و کاری نمی‌تواند برایش انجام دهد. وقتی دامپزشک تزریق کشنده را انجام می‌داد، دمیتری سر مالویچ را در دستانش نگه داشته و به آن چشم‌های قهوه‌ای اهلِ اعتماد نگاه می‌کرد. وقتی سگ دیگر نفس نکشید، دمیتری دستش را دور او انداخت و داخل کتش، هق‌هق گریه سرداد. سرش پر بود از تصاویر دوستانی که از دست داده بود، تصویر پدر و مادرش و خانواده تاتیانا. به اردوگاه کار اجباری فکر کرد؛ جایی که بسیاری از دوستان آلمانی او مرده بودند؛ به اردوگاه‌های بیگاری در سیبری فکر کرد. چرا زندگی این‌قدر سنگدلانه و خشن بود، چالشی بعد از چالش دیگر. چرا شیطان همیشه پیروز می‌شد؟
عطيه سادات
۴
شروع به تجزیه و تحلیل افسردگی‌اش کرد و تلاش کرد آن را درک کند. آیا نوعی درد مثل سرخک بود که به عملکرد مغز آسیب می‌زد؟ چرا همه چیزهای بد جلوی چشمش می‌آمدند تا همه کارهایی را که قبلا از آن‌ها لذت می‌برد، دیگر هیچ لذتی نداشته باشند؟ این وزنه‌ای که به پاهایش چسبیده بود و مسواک‌زدن یا شانه‌کردن را برای او این‌قدر پرزحمت می‌کرد، چه بود؟ متوجه شد که فقدان امید است. به گونه‌ای، هرگونه امید به آینده از بین رفته بود
یك رهگذر
۴
شمردم، ۲۳ پله. «اینجا اتفاق افتاد،» آنتون زمزمه کرد و بلافاصله، توانستم بوی فلزگونه و نمکینِ خون را استشمام کنم. دلم آشوب شد. آنتون بازویش دور بازوی من انداخت و من را در یک انباری کشید و به محض اینکه داخل آن را دیدم، غش کردم. کسی سعی کرده بود خون‌ها را تمیز کند، اما آن‌قدر زیاد بود که همچنان کف زمین و روی دیوارها دیده می‌شد. در جاهایی، مثل گودال‌های سیاه، دلمه بسته بود. آنتون به من گفت: «اینجا مُردند. مادرت یک صندلی در وسط اینجا داشت آنتون در آن نقطه ایستاد «و الکسی کوچولو کنارش بود.
عطيه سادات
۳
مادر و خواهرهای دمیتری او را دوست داشتند، شاید حتی پدرش هم به شیوه از مد افتاده خودش، او را دوست می‌داشت، اما آنها خانواده او بودند و بدیهی بود که دوستش داشته باشند؛ اما تاتیانا دوست‌داشتنِ او را انتخاب کرده بود
Neda Afshar
۳
نمی‌توانم چیزی بدتر از اجبار برای ازدواج با کسی را که دوستش ندارم و ازدواج فقط به دلایل سیاسی را تصور کنم،
دختر کتابخوان
۳
احساس اینکه آدم دیگری واقعآ و عمیقآ تو را درک می‌کند و آنچه را که تو می‌بینی، دوست دارد و تو هم همین احساس را درباره او داری، بهترین احساس دنیاست.
Parinaz
۳
ماتم‌گرفتن هرگز به التیام کسی کمک نمی‌کند، این حرف‌زدن است که کمک‌کننده است.
یك رهگذر
۳
چه جور عاشقی هستی که از خوشحالی محبوبت متنفری؟
Saba
۳
دوست دارم سرم را به دیوار بکوبم.
Saba
۳
بی‌امان، با قاطعیت کار می‌کرد و امیدوار بود با خسته‌شدن ماهیچه‌هایش، بتواند افکار وحشت‌زایی که در مغزش سروصدا می‌کردند را فروبنشاند. به تام فکر نکن؛ بس کن. تلفن همراه و لپ‌تاپش را بنا به عادت انسان‌های قرن بیست‌ویکم همراهش آورده بود؛ اما هر دو خاموش بودند.
Amirali Varzandeh
۲
احساس اینکه آدم دیگری واقعآ و عمیقآ تو را درک می‌کند و آنچه را که تو می‌بینی، دوست دارد و تو هم همین احساس را درباره او داری، بهترین احساس دنیاست.
فهیمه
۲
چطور ممکن بود ژنرالی که مدال‌های بسیاری برای خدمت به کشور گرفته، مظنون باشد؟ به نظر می‌رسید همه افراد بانفوذ و ثروتمند، هدف باشند
tina
۲
چرا زندگی این‌قدر سنگدلانه و خشن بود، چالشی بعد از چالش دیگر. چرا شیطان همیشه پیروز می‌شد؟
alireza_kh
۲