هیچ فکر نمیکردم اینقدر سخت باشد. نمیتوانم بگویم لحظاتی نیست که وقتی از کمخوابی درمانده میشوم، وسوسه نمیشوم که به عادات بد گذشتهام برگردم و آرزو نمیکنم که مثل زمان نشئگی، کل دنیا به هیچ جایم نباشد. اما بعد نگاهی به صورت دوستداشتنی پسرم میاندازم و میدانم که هرگز نمیتوانم به آن دوران برگردم. او حالا کل زندگی من است و باید تمام تلاشم را برای محافظت از او به خرج بدهم.