دغدغۀ معاش، مجال نگرانی معاد را از بین میبرد. مردم در گیر و دار نان و خورش چنان سرمایههای وجودی خویش را از دست میدهند که از آنان جز سنگی سرد و نامی سنگین بر صفحۀ قبر نمیماند، تا چه رسد به عمل صالح، عبودیت، معرفت و انتظار فرج بزرگ.
مگر جز این است که صلاح و فساد رعایا در کف حاکمان است؟! مگر نه اینکه صلاح معاش و اصلاح معاد آنان در گرو عدالت امیران و مراقبت آنان از حال و روز مردم است؟! به ویژه در عصری که تمامی قوا و حتّی آب، برق، خوراک، تعلیم و تربیت، بازرگانی و سایر امور، جملگی در کف کلیدداران بیتالمال است و هیچ تولّد، مرگ، سفر و حضری از نگاه صاحبان دفتر و دیوان دور نمیماند؟