ای انسان، چه چیز تو را بر گناهت گستاخ کرد و به پروردگارت مغرور ساخت و هلاکت نفست را این گونه راحت و عادی جلوه داد.
آیا بیماریت شفا نمییابد و خوابت بیداری ندارد چرا همان گونه که نسبت به دیگران ترحّم کنی به خود رحم نمیکنی.
چه بسا گرما زدهای را در سایهسارت از تابش سوزنده خورشید پناه دهی و برای بیماری که درد، بدن او را مورد تاخت و تاز قرار داده از روی مهربانی گریه کنی، پس چرا بر درد خود این گونه شکیبایی، و مصیبتهایت این گونه صبورت کرده است، و بر خود که از همه عزیزتری اشک ترحّم نریزی و چگونه ترس زوال نعمت شبانگاهی، بیدارت نکند و تو همچنان در گرداب گناه به پیش روی و با خدا یاغیگری کنی.