اولینبارهایی که تو را دیدم زیاد بودند، محمد. ولی نمیدانم روح تو مرا اولین بار کجا دیده بود.
هیدرونیوم
۱
گفتم: «اگر بدانی با قلم چه کارهایی که نمیشود کرد، محمد!»
هیدرونیوم
۱
آقاباقر همیشه میگفت: «نقاشی خیلی دردسر دارد. میبینی که میخواستیم نقاش هنری بشویم، نقاش ساختمان شدیم!» و میخندید.
هیدرونیوم
۰
گفت: «نترس، اگر بترسی، خطت کج میشود.»
هیدرونیوم
۰
«هرچه را که میخواهی بکشی، اول خوبِ خوبِ خوب نگاهش کن.»
هیدرونیوم
۰
«دسیسهچین و توطئهگر، خوانین بیرحم دهات تو هستند. خودِ تو هستی که بیاجازه درون رویای ملت رفتهای و حتی رویای آنها را هم مال خودت کردهای. اصلاً همهچیز مال توست. تو هزار گوش و هزار چشم داری
هیدرونیوم
۰
«همهٔ مجرمان تاریخ هم مثل تو همه چیز را انکار میکنند! الان است که مأموران تاریخ بیایند و تو را با خود ببرند!»
هیدرونیوم
۰
ما شدیم مثل مردهشورها جناب صبوحی! داریم جنازهٔ زخمی و مردهٔ خودمان و فرهنگمان را میشوریم!»
هیدرونیوم
۰
آدمِ کاربلد میخواهد که ماشاءالله توی سازمان کم نداریم، ولی چرا مؤثر نیستند، خدا میداند!
هیدرونیوم
۰
«تو پای به رَه در نِه و هیچ نپرس! خود راه بگویدت که چون باید رفت»