گویند ابن سیرین جوان زیبایی بود و به شغل بزّازی میپرداخت. روزی زنی برای خرید پارچه آمد. تا نگاهش به او افتاد، دلش فریفته شد و به بهانۀ خرید جنس او را به خانۀ خود دعوت کرد تا از او کام بگیرد؛ ولی وی نپذیرفت و هر چه ابنسیرین برای زن از مضرّات زنا و فساد سخن گفت، فایده نکرد تا سرانجام به بهانۀ قضای حاجت به دستشویی رفت و خودش را به نجاست آلوده نمود. همین که زن او را به این وضع دید، از او متنفّر شد و او را از خانه بیرون کرد. گویند خداوند متعال به پاداش این عمل که برای پاکی و عفّت خود انجام داده بود، به او علم تعبیر خواب عنایت فرمودند