میثم معنی عشق را نمیدانست. در خانهٔ طاهره مثل خانهٔ نادرخان همهچیز در محاسبات عددی خلاصه میشد؛ زمین و ملک و طلا، پول و سهام، این چیزها بود که آدمها را بههم گره میزد. نه خبری از احساسات بود، نه از اعتماد و اطمینان و آرامشی که فقط در ارتباطی انسانگونه و عاطفی به دست میآمد، نه بهواسطهٔ پول و قدرت... برای همین بود که حتی فکرش را هم نمیکرد که حسی خالص و بدون محاسبه هم بتواند ارزشمند باشد و دو نفر را بههم گره بزند...