ویلیام مورجیسون طیّ مقالهای دربارۀ رابطۀ جنسی مدرن در ایالات متّحده مینویسد:
در سال ۱۹۶۳ م. که من از دانشگاه فارغالتّحصیل شدم، نظم گذشته همچنان پا برجا و سالم به نظر میرسید. در اواسط دهۀ ۷۰ م. این نظم از میان رفته و کاملاً تغییر کرده بود و اساساً متحوّل شده بود. جامعۀ ما که از دخترانی تشکیل شده بود که به دانشگاه میرفتند تا مدرک فوق لیسانس بگیرند، متشکّل از دخترانی بود که با هدف رسیدن به روابط جنسی دسته جمعی به دانشگاههای غرب یا مدارس حقوقی پا میگذاشتند. ما از روابط جنسی کنترل شدۀ میان زن و شوهر (روابط جنسی هستهای و متمرکز) به ایدز و بیماریهای مقاربتی رسیدهایم. از ازدواج کردن برای زندگی، به طلاق، به عنوان راهی برای زندگی رسیدهایم. از دیدگاهی که سقط جنین را فاجعهای به همراه یک جرم میدانست، به دیدگاهی رسیدهایم که سقط جنین را جزو حقوق بشر و نشانۀ افتخارآمیز شخصیّت و آزادی میداند و در حقیقت سقط جنین به یک انتخاب بدل شده است