روانشناسش گفته بود که گاهی اوقات، صرفاً حضور یک شخص کافیست، تا زندگی طور دیگری پیش رود؛ حتی اگر آن شخص کار خاصی انجام ندهد.
کاربر ۱۱۹۷۸۶۲۰
۷
همیشه از ناگهانها ترسیده بود؛ مثل ناگهان سبزشدن کسی جلوی صورتش، یا ناگهان راهافتادن کسی پشت سرش. برای همین بود که همیشه از سورپرایزشدن بدش میآمد. احساس میکرد اگر برای چیزی آماده نباشد ممکن است آسیب ببیند.
کاربر ۱۲۱۷۰۳۴۲
۶
آیا نشانهها میتوانند شر باشند؟ یا فقط خیر است که میتواند نشانه باشد؟