جملات زیبا از متن کتاب فانفارلو | طاقچه
تصویر جلد کتاب فانفارلوsubscriptionAvailable

کتاب فانفارلو

نوع کتاب
۱.۰ امتیاز(از ۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mazkamand
۱
ما آن‌قدر در پیچیده‌کردن احساسات‌مان پشتکار داریم و آن‌قدر در زیر ذره‌بین گذاشتنِ همه‌چیز برای مطالعه‌ی غده‌های نفرت‌انگیز و زگیل‌های شرم‌آور که در حالت عادی پوشیده‌اند، زیاده‌روی می‌کنیم و برای سرگرمی بزرگ‌شان می‌کنیم که دیگر قادر به حرف‌زدن به زبانِ دیگر انسان‌ها نیستیم.
mazkamand
۱
هرچه آدمی پذیرنده‌تر و گشوده‌تر نسبت به امید الهی باشد، بیش‌تر در دیگران ـ هر چقدر هم که آلوده باشند ـ نشانه‌های عشق را می‌یابد.
mazkamand
۱
ما مصلوب‌شدگان تیره‌بختِ عشقی یگانه
mazkamand
۱
کشیش می‌گوید که هر کسی باید صلیب خودش را با رضایت حمل کند؛ اما عشقِ در حال زوال و ایمان تزلزل یافته نمی‌توانند خود را راضی کنند.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
هیچ رؤیایی در دنیا نیست، هرچند هم بی‌نقص، که سرانجام کارش به کودک حریصی آویزان از سینه نرسد. هیچ پناه‌گاهی، هیچ کلبه‌ی کوچکِ دلپذیر و فراموش‌شده‌ای نیست که کلنگ‌ها برای نابودکردن به سراغش نیایند.
mazkamand
۰
او هم‌زمان تنبلی بزرگ، رؤیابینی غمگین و چهره‌یی مشهور و بدبخت است؛ آخر به‌زحمت نیمی از ایده‌آل‌های بزرگش را در زندگی پیاده کرده.
mazkamand
۰
آفتاب تن‌پروری که بدون شک در درونش می‌درخشد، روح او را تبخیر کرده و این نیمه‌ی نبوغ و استعدادِ خدادادی را می‌بلعد.
mazkamand
۰
و تخیلش همان‌قدر گسترده است که تنهایی و بی‌عملی مطلقش؟
mazkamand
۰
او از درکِ احساساتِ واقعی ناتوان بود، و عواطف فقط تماسی با سطحی‌ترین لایه‌ی پوستش برقرار می‌کردند.
mazkamand
۰
عاشق یک دوست می‌شد همچون یک زن، زنی را همچون رفیقی دوست می‌داشت. منطق بروز همه‌ی احساسات خوب و روشِ دست‌زدن به تمام زرنگی‌ها را می‌دانست، و بااین‌حال هرگز در هیچ کاری موفق نمی‌شد، چون بیش از حد به ناممکن باور داشت. چه جای تعجب؟ همیشه در حال تلاش برای فهمیدن بود.
mazkamand
۰
ساموئل جواب داد: «سال‌هایی که بعضی بر من خیلی کند گذشتند و بعضی به‌سرعت برق و باد، اما همه به شکل‌های گوناگون بی‌رحم!»
mazkamand
۰
ساموئل با لحنی موعظه‌وار گفت: «مردمِ واقعیِ قرن نوزدهم زن‌هایند؛ نظر شما برایم از بیست آکادمی باارزش‌تر است.»
mazkamand
۰
بذرکاشتن در بیابان افتخار بیش‌تری دارد تا جمع‌کردنِ بی‌قیدانه‌ی میوه‌ها در باغی پرحاصل
mazkamand
۰
می‌شناختمش؟ بی‌شک نه؛ اما به‌نظرم نمی‌توان دختر درستکاری را که می‌خواهد با ازدواجْ انتخابی به‌دور از احتیاط انجام دهد، بیش از زنی سقوط کرده سرزنش کرد که معشوقی پست انتخاب می‌کند.
mazkamand
۰
می‌خواهم بگویم این قربانیانِ تیره‌بخت، که نام‌شان را دخترِ دم‌بخت می‌گذارند، از آموزشی شرم‌آور محروم‌اند: شناختن عیب‌های مردان. ای کاش می‌شد که این موجودات کوچک بیچاره، پیش از آن‌که زیر بار رابطه‌ی زناشویی بروند، از محلی مخفی و بدون دیده‌شدن، حرف‌های دو مرد را بشنوند که با هم درباره‌ی زندگی و به‌خصوص زن‌ها حرف می‌زنند.
mazkamand
۰
خودخواهی شوهرْ پرهیزکاری زن عاشق را برمی‌انگیزد. شاید که مرد با یک‌جور اعتقاد به خودش دروغ می‌گوید، و بی‌آن‌که بفهمد سر وجدانش را کلاه می‌گذارد.
mazkamand
۰
می‌خواستم خاکسترهای خوشبختیِ خاموش شده‌ام را زیر و رو کنم تا جانی تازه بگیرند؛ اما معلوم شد که در حیله و نیرنگ بسیار ناشی و در کج‌رفتاری ناواردم: او چیزی را که می‌دید باور نمی‌کرد...
mazkamand
۰
و من شوهرم را دوست دارم؛ دوستش دارم آقا، با همه‌ی عشق و همه‌ی دردی که یک معشوقه‌ی رها شده و لگدمال شده زیر پای رهگذران می‌تواند داشته باشد.
mazkamand
۰
«گاهی وقت‌ها شک خطای آدم احمق است، خوش‌باوری هم ایراد آدم باهوش. آدم باهوش با نگاه آینده‌نگر گستره‌ی امکاناتش را در نظر می‌گیرد. احمق هیچ امکانی جز آن‌چه در دسترس است نمی‌بیند. شاید همین است که یکی را ترسو و دیگری را گستاخ می‌کند.»
mazkamand
۰
زن به نجوا از انتقام سخن گفت؛ گفت که در بحران‌های دردناک زندگی یک زن به میل خود ته‌مانده‌ی قلبش را که مرد خائن خواسته برای او باقی بگذارد به انتقام‌گرش می‌بخشد