دارم این یادداشت را در اتاقی شلوغ و نامرتب مینویسم؛ بین لکههای جوهر، فنجانهای چای نیمهخورده، نقاشیهای مچالهشده، قلمهای نوکشکسته و یک دنیا تردید به خود و ترس از اینکه نکند هیچوقت نتوانم این کتاب را تمام کنم، اما اگر تو الان داری این یادداشت را میخوانی، پس لابد یکجورهایی توانستهام.