بنظر میرسد لنگه کفشهای فراوانی گم شده باشند، ایلیش با خودش فکر میکند وقتی زیر بازو و پای مجروحان را میگرفتند تا آنها را داخل اتومبیلها و ونها بگذارند و بدون تخت به اتاق اورژانس ببرند کفشها از پایشان افتاده است، کفشهای یتیمی که در تلاطم رفتوآمدها زیر پا لگدمال و به کناری رانده شده یا در خیابان و کورهراهها سرگردان شده و انتظار بازگشت به نزد صاحبانشان را میکشند.