گلاب حالا دیگر خوب میدانست که عشق بزرگترین درد زندگی ست و درد چیزی نبود جز آغاز رنج. اما رنجی که ارزش درد کشیدن را در خود نهفته داشت... آنچه که ارزشمند باشد دارای قداست میشود و این درست همان نکتهای ست که میبایست در مسیر زندگی به درک آن نائل شد. زندگی رنج مقدسی بود که گلاب با ذره ذرهی وجودش آن را لمس کرده بود. حالا دیگر چهره به چهره شدن با زندگی او را نمیترساند.