نمیتوانیم ادعا کنیم که دقیقاً میدانیم دیگری چه احساسی دارد و چه فکری میکند، اما چیزهای زیادی دربارهٔ یکدیگر میدانیم. مثلا اینکه آدمها میخواهند به آنها توجه شود و نمیخواهند مورد نفرت باشند. اینکه بیشتر ما به خودمان سخت میگیریم، اغلب از نظر هیجانی برانگیخته میشویم، اما میخواهیم بهنحوی به دیگران کمک کنیم. میدانیم که هر موجود زندهای، در پایهایترین سطح، خواهان شادی است و نمیخواهد رنج ببرد.
اگر به دیگران از جایگاه «درست مثل من» نگاه کنیم، پایهواساس محکمی برای پیوند با آنهـا داریم، حتی در شرایطی که گویی طبیعیترین و منطقیترین واکنش دوقطبیسازی است.