مامان لاکی اومد جلوتر روبروی لاکی نشست دستاش گرفت وگفت: مامان خیلی دوستت داره، هرجا که باشم همیشه تو قلبمی، بغلش کرد وگفت: میدونم دوست داری همیشه پیش مامان باشی اما مامان کارهای زیادی داره ممکنه هردفعه وقت نکنم بیام پیشت، بیا به هم یه قولی بدیم تا هر وقت از هم دور بودیم، قلب هامون بهم نزیک باشه. دستت بوس میکنم هروقت مامان خواستی، دستت بزار روقلبت اینطوری مامان صداکن، من میفهمم وکارم تموم شد زودی میام پیشت و بغلت میکنم،