خدا را گرفتند، رنگها را دادند، محبوبۀ خدا شدن را گرفتند، عروسک خلق شدن را هدیه دادند؛ اما خلق فانی است، تمام میشود، میمیرد، هیچ میشود و انسان دلش نمیخواهد هیچ شود، میخواهد بماند و زنها فکر کردند با جلوهگری میمانند و غافل بودند از اینکه میلیونها نه، میلیاردها زن دارند جلوهگری میکنند و مردها هر لحظه از یکی سیر میشوند و دیگری را میپسندند و این میان هم سیخ سوخته و هم کباب، هم زنی که خودش را وِل کرده و هم مردی که ولگردی کرده!