کمدتان را باز میکنید: این هم یک آزار دیگر. حمام کردن و لباس پوشیدن آزارند. امان از لباس پوشیدن! صبحانه خوردن! به خیابان که میروید، بدترین مزاحمتها در انتظارتاناند. نمیتوانید از خودتان محافظت کنید. سعی میکنید از خودتان دفاع کنید، اما فایدهای ندارد. هر ضربهای که بزنید، صدتای دیگر حوالهتان میکنند. اصلاً خیابانها چه هستند؟ هزارتوهای مزاحمت، سر تا ته. میدانها چطور؟ آزارهایی که روی هم تلنبار شدهاند. و تمامشان نه در دنیای بیرون، که در اعماق وجودتان لانه کردهاند! همه هم برای هدفی پوچ و بیهوده! هیچ پناهی ندارید. کلِ زندگیتان میشود فریاد کمکخواستن،