«رنج ما نتیجهٔ باوری است که میگوید راه گریزی وجود دارد.») وقتی دریابید وضعیتتان بدتر از آن چیزی است که میپنداشتید، دیگر لازم نیست در آمادهباشی دائمی زندگی کنید و عاجزانه امیدوار باشید که کسی راهی برای پیشگیری از سقوط هواپیمایتان پیدا کند؛ متوجه میشوید که هواپیما مدتی است سقوط کرده است. (برای شما این سقوط از همان لحظهٔ تولدتان رخ داده است). شما هماکنون در جزیرهای بیآبوعلف به دام افتادهاید، تنها چیزی که برای زنده ماندن دارید، غذاهای کهنهٔ هواپیمایند و هیچ راهی ندارید مگر آنکه به بهترین شکل ممکن در کنار سایر بازماندگان هواپیما زندگی کنید.