آقا از اینکه در این شرایط نماز جماعت برگزار میشود خیلی خوشحال شدند و فرمودند: خیلی عالیه، من هم پشت سر خلبان شیرودی نماز میخوانم.
هر چه منتظر شدیم شیرودی وارد نشد. رفتم و دیدم که اکبر خودش را پشت بچهها مخفی کرده!
گفتم: اکبر کجایی، آقا میگن میخوام پشت سر شیرودی نماز بخوانم. اکبر گفت: نه، نمیشه! بگو آقا نماز رو شروع کنن.
اما حضرت آقا خیلی محکم گفتند: بگویید شیرودی بیاید و نماز را بخواند.
خلاصه به اصرار آقا بود که شیرودی را آوردیم جلو. هر چی شیرودی اصرار کرد حضرت آقا قبول نکرد.
خلاصه با خجالت و معذرتخواهی جلو ایستاد و مشغول نماز شد. حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای هم پشت سر اکبر ایستاد و نماز را به جماعت خواندند!