آدمبزرگا در مورد بچهها آرمانسازی میکنن. فکر میکنیم اونها کوچیک و خوب و سادهان. اما بچهها پیچیدهتر و افسردهاحوالتر از چیزی هستن که ما آدمبزرگا فکر میکنیم. ممکنه افکارشون تیرهوتار باشه و درست مثل ما با شرایط خیلی بدی مواجه باشن، تنها با این تفاوت که اونا ابزار کمتری برای مواجهه دارن. و اون ابزار شگفتانگیزی که دارن ‒ بیمنطقی، تخیل بیحدومرز، توانایی خندیدن به احمقانهترین چیزها و تکرار بیپایان یه لطیفه ‒ ابزاری که میتونه به اونها برتری واقعی بده، از طرف ما آدمبزرگا پذیرفته نیست. دربارهش فکر کن: بچهها رو فقط وقتی جدی میگیرن که منطقی و شفاف حرف بزنن و نظرشون رو خوب توضیح بدن... یعنی اساساً وقتی که دیگه بچه نیستن