اندرو سالامون ماجرای دیدارش از روستایی در جزیرهٔ بالی را تعریف کرده که در آن همگی، چه شنوا و چه ناشنوا، از زبان اشاره استفاده میکنند. او تعریف میکند «وقتی به این روستا رفتم، فهمیدم اگر در جهانی زندگی کنی که در آن همه با زبان اشاره حرف میزنند، ناشنوابودن آنقدرها هم معلولیت بهحساب نمیآید.» دهکدهٔ عاطفی ما هم میتواند از این نظر مرمت شود تا بیماریهای روحیْ دیگر معلولیت به نظر نرسند. اگر رفتهرفته روایتهایمان از افسردگی را تنوع بدهیم، میتوانیم جامعهای بسازیم که در آن چپدستهای روحی احساس کنند انساناند، نه موجوداتی که میشود اصلاحشان کرد.