جملات زیبا از متن کتاب اتاقی با یک چشم انداز | طاقچه
تصویر جلد کتاب اتاقی با یک چشم اندازsubscriptionAvailable

کتاب اتاقی با یک چشم انداز

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۸ رأی)
انتشارات: 
نشر برج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهدیه
۳
باید در زندگی کمی زیبایی می‌دید، چون در غیر این صورت نمی‌توانست آن‌طور پیانو بزند.
مهدیه
۱
به بالای سر لوسی نگاه کرد (کمی سرخ بود). - می‌گه فقط یک چشم‌انداز کامل وجود داره... چشم‌انداز خودِ آسمانِ فرازِ سرمون و این‌که تمام چشم‌اندازهای روی زمین فقط بدل‌های سرهم‌بندی‌شدهٔ همون چشم‌اندازن.
مهدیه
۰
این‌که اگر لوسی از سر این جامعه زیادی بود، برای هر جامعهٔ دیگری نیز همین‌طور بود و به جایی رسیده بود که مراودهٔ شخصی می‌توانست به‌تنهایی راضی‌اش کند. لوسی یاغی بود، اما نه از آن سنخی که سسیل بتواند درک کند... یاغی‌ای که به‌جای مکانی بزرگ‌تر برای سکنا، خواستار برابری با مردی بود که به او عشق می‌ورزید. چون ایتالیا ارزشمندترین داشته را به او ارزانی می‌کرد، روح خودش را.
مهدیه
۰
جورج با لحنی سنجیده پیِ حرفش گفت: «میزان مهربونی ثابته، درست همون‌طور که میزان روشنایی مشخصه. هر جا که بایستیم، روی چیزی سایه می‌ندازیم. این‌طرف و اون‌طرف رفتن برای نجات چیزها هیچ فایده‌ای نداره، چون هر جا که بریم، سایه دنبالمون می‌آد. جایی بایستین که هیچ آسیبی به بار نیاد... بله، جایی بایستین که آسیب زیادی به بار نیارین و با تمام قوا همون‌جا، رو به درخشش خورشید، بایستین.»
مهدیه
۰
یکی از دوستانم نوشته: «زندگی اجرای عمومیِ ویولن است، اجرایی که باید همان حین نواختن کار با ساز را هم بیاموزید.» به نظرم مسئله رو درست مطرح کرده. انسان باید حین ادامه‌دادنِ راه، کارکردهای خودش رو پیدا کنه... به‌خصوص کارکردِ عشق رو.