تمام شب
همان سجادهٔ مندرس
همان مُهر کهنه
همان تسبیح ساده بود و من
حالا در این صبح وسیع
بر این سجادهٔ نفیس چه میکنم
با این رد ماه بر پیشانی و
تسبیح ستاره در دست
چڪاوڪ [deranggah@]
۴
از کجای زندگی من پیدا شده این شب؟
من که ماه نبودم
من که ستاره نبودم
فقط تاریک بودم