جملات زیبا از متن کتاب سه گانه نیویورک | طاقچه
تصویر جلد کتاب سه گانه نیویورک

کتاب سه گانه نیویورک

۲.۷(از ۶۹ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر افق

قیمت:

۵۷۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یک‌بار کسی گفته است که داستان فقط برای کسی اتفاق می‌افتد که قادر به نقل آن باشد. شاید به همین ترتیب هم فقط کسی که طاقت تحمل چیزی را دارد آن را تجربه می‌کند.
Alireza Nemati
۱۹
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. پل استر
حوریا
۹
با خود گفت، دوم ژوئن است. یادت باشد، این‌جا نیویورک است و فردا می‌شود سوم ژوئن، اگر همه چیز خوب پیش برود روز بعد چهارم خواهد بود، اما هیچ چیز قطعی نیست.
هلیا
۶
چون خود را نویسندهٔ آن‌چه می‌نوشت نمی‌دانست، احساس مسئولیت هم نمی‌کرد و در نتیجه احساس می‌کرد مجبور نیست از نوشته‌هایش دفاع کند.
meow
۳
هیچ چیز واقعی‌تر از شانس نیست.
رُقَيِة
۳
وقتی کلمات بیرون می‌آیند، در هوا پخش می‌شوند، لحظه‌ای می‌مانند و بعد می‌میرند. عجیب است، نه؟
marzieh
۳
من نمی‌خواهم به چیزی اصرار کنم. اما شرایطی که زندگی در آن‌ها تغییر جهت می‌دهد آن‌قدر گوناگون هستند که نمی‌شود راجع به کسی قبل از مرگش چیزی گفت. مرگ نه تنها تنها داور حقیقی شادی است (خطابهٔ سولون)، بلکه تنها مقیاسی است که می‌توان زندگی را با آن سنجید.
حسین احمدی
۳
از بی‌هدف گشتن، همهٔ مکان‌ها مثل هم شدند و دیگر مهم نبود که کجاست. در بهترین حالت می‌توانست حس کند که هیچ‌جا نیست. و بالاخره این همان چیزی بود که می‌خواست: این‌که هیچ جا نباشد.
meow
۲
مثل همهٔ آدم‌های با استعداد، وقتی کاری برایش آسان می‌شد دیگر آن کار راضیش نمی‌کرد. وقتی زود می‌توانست آن‌چه از او انتظار می‌رفت را انجام دهد طبیعی بود که دنبال انجام دادن کار مشکل‌تری باشد.
Jila
۲
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. پل استر
Arash
۱
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.
meow
۱
نیویورک فضایی بی‌انتها بود، هزار توئی از مکان‌های بی‌انتها؛ و مهم نبود چه‌قدر راه می‌رفت و چه قدر محله‌ها و خیابان‌های شهر را می‌شناخت، همیشه احساس می‌کرد گم شده است. نه فقط در شهر بلکه در خود هم گم شده بود. هر بار که قدم می‌زد، احساس می‌کرد گویی خود را به جا می‌گذارد و با تسلیم شدن به چرخش خیابان‌ها، با تقلیل خویش به چشمی نظاره‌گر قادر می‌شود از اجبار فکر کردن بگریزد و این بیش از هر چیز لحظه‌ای آرامش و خلایی درونی و خوشایند برایش به همراه داشت.
meow
۱
حالا اکثرا شاعر هستم. هر روز در اتاقم می‌مانم و یک شعر می‌گویم. همهٔ کلمه‌ها را خودم درست می‌کنم، درست مثل وقتی که در تاریکی زندگی می‌کردم. وقتی وانمود می‌کنم دوباره در تاریکی هستم، همه چیز یادم می‌آید. من تنها کسی هستم که معنی آن کلمه‌ها را می‌داند. نمی‌شود آن‌ها را معنی کرد.
meow
۱
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.
رُقَيِة
۱
و بالاخره این همان چیزی بود که می‌خواست: این‌که هیچ جا نباشد.
Ailin_y
۱
ــ و آخر از همه این که، هیچ وقت دروغ نگو. ــ هرگز چنین کاری نخواهم کرد. ــ دروغ گفتن خیلی بد است. دروغ آدم را از زندگی پشیمان می‌کند و زنده نبودن نفرین است. محکوم می‌شوی تا در بی‌زمانی بمانی و وقتی در بی‌زمانی هستی، شب و روزی وجود ندارد. حتی دیگر نمی‌توانی بمیری. ــ می‌فهمم. ــ دروغ را هرگز نمی‌شود پس گرفت.
حسین احمدی
۱
یک‌بار کسی گفته است که داستان فقط برای کسی اتفاق می‌افتد که قادر به نقل آن باشد. شاید به همین ترتیب هم فقط کسی که طاقت تحمل چیزی را دارد آن را تجربه می‌کند
Ailin_y
۱
پیش از همه آبی بود بعد سفید آمد و بعدها سیاه. و قبل از آغاز قهوه‌ای بود. قهوه‌ای او را نزد خود آورد، قهوه‌ای به او راه و چاه را نشان داد و وقتی قهوه‌ای پیر شد، آبی جایش را گرفت. چنین بود که همه چیز آغاز شد.
asiyeah
۱
زمان پیرمان می‌کند، اما در همان حال روزها و شب‌ها را به ما می‌دهد و هر وقت که بمیریم، همیشه کس دیگری هست که جای ما را بگیرد.
ارغوان صادق
۱
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.
yasna hatefi
۱
اما من از زمان هیچ چیز نمی‌دانم. من هر روز تازه می‌شوم. وقتی صبح بیدار می‌شوم، به دنیا می‌آیم، طی روز رشد می‌کنم و شب وقتی می‌خوابم، می‌میرم.
RayHan Bolandnazar
۱
مطمئن نیستم فردا چه کسی هستم. هر روز یک آغاز است و هر روز به دنیا می‌آیم. همه جا، حتی در تاریکی، امید را حس می‌کنم و وقتی بمیرم شاید بروم بهشت.
RayHan Bolandnazar
۱
ساختن برج میل وسواس گونه و پیش برندهٔ نوع بشر شد و بالاخره از خود زندگی اهمیت بیش‌تری یافت.
RayHan Bolandnazar
۱
بالاخره از هر چیز که بگذریم داشتم نبش قبر می‌کردم و گاهی احساس می‌کردم که انگار دارم قبر خودم را نبش می‌کنم. ‫با خود می‌گفتم زندگی اصلاً منطق ندارد. آدم زندگی می‌کند و بعد هم می‌میرد و آن‌چه در این بین رخ می‌دهد کاملاً بی‌معنی است.
Jila
۱
فهمید که هیچ چیز واقعی‌تر از شانس نیست
bb.htz
۰
در تابستان از تلویزیون مسابقهٔ بیس‌بال تماشا می‌کرد و در زمستان به اپرا می‌رفت. با این حال، از همه بیش‌تر دوست داشت قدم بزند
bb.htz
۰
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. پل استر
jaber
۰
کسی که طاقت تحمل چیزی را دارد آن را تجربه می‌کند
میلاد اصلانی
۰
دنیای کتاب، پر از امکانات گوناگون، با معماها و تناقضات جان می‌گیرد. از آن‌جا که هرچه دیده شده یا به زبان آمده، حتی جزئی‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین آن‌ها ربطی به نتیجهٔ موضوع دارد، هیچ چیز نباید از نظر پنهان بماند. همه چیز اصل است؛ هستهٔ داستان با هر اتفاقی که رخ می‌دهد تغییر می‌کند. پس هستهٔ داستان اصل است و تا وقتی کتاب به انتها نرسد، هیچ نتیجه‌ای نمی‌توان گرفت.
فاطمه کدخدایی
۰
گذشته از همه چیز، هر بار که شکست می‌خوردم می‌فهمیدم که کجا نباید به دنبال پاسخ سؤالاتم باشم.
میلاد اصلانی
۰