با خواهش و التماس به پیامبر گفتم: قربونتون بشم! میشه به من بگی چه فرمانی آورده بود؟! پیامبر که لبخند به لب داشت فرمود: فرمان ازدواج دخترم فاطمه با علیبنابیطالب!
سپس حضرت نفسی کشید و ادامه داد: وقتی خداوند اراده کرد فاطمه رو به همسری علی دربیاره به فرشتهای امر کرد تا درخت طوبی رو حرکت بده. اون فرشته هم درخت طوبی رو تکون داد و ازش برگهایی فرو ریخت. فردای قیامت که بشه توی صحرای محشر، این ملائکه در بین مخلوقات خدا جستجو میکنند و دوستداران اهلبیت رو پیدا میکنند. سپس بهدست هرکدوم از علاقمندان فاطمه، یکی از اون برگها میدهند! روی اون برگها، درشت نوشته شده: این اماننامهای از آتش است، از جانب برادر و پسرعمویم علیبنابیطالب و دخترم فاطمه برای رهایی مردان و زنان امّتم از آتش دوزخ.