در کلاس ششم دبستان بودم معلم بعد از توضیحاتی راجع به مسابقات المپیک گفت: «ممکن است یک روز کسی از میان شما مدال طلای المپیک را کسب کند. به نظرتان کدامیک از شما در این کلاس بیشترین شانس را برای کسب مدال دارد؟» پسری که در کنار من نشسته بود بلند شد و گفت: «من نمیدونم کی بیشترین شانس رو داره اما میدونم بدشانسترین کیه. لنی!» در چنین مواقعی است که باختن درد دارد و من بارها و بارها شکست خورده بودم. همان موقع تصمیم گرفتم که یک روز به آن بچه نشان بدهم که اشتباه میکند.