«باید نصیحت مادرم رو گوش میکردم و کشیش میشدم.»
یک مرغ دریایی بالای سرش جیغ میکشید.
«نه.» لبخند محوی زدم و ادامه دادم: «اگه این کار رو میکردی بازم سروکارت به آدمهای کودکآزار، متجاوز و عجیبوغریب میافتاد، البته با این تفاوت که باید اونها رو از گناهانشون عفو میکردی، بعد هم صحیح و سالم میفرستادیشون برن پی کارشون، ولی خودت خوب میدونستی بازم همون کارشون رو تکرار میکنن. تصور کن چه عذابوجدان سنگینی میگرفتی