جملات زیبا از متن کتاب در مسیر بندگی به سبک شهدا | طاقچه
تصویر جلد کتاب در مسیر بندگی به سبک شهداsubscriptionAvailable

کتاب در مسیر بندگی به سبک شهدا

عبارات و حکایاتی از شهدا

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۲۷۹۶۴۶۵
۱۱
یه صندوق درست کرد و گذاشته بود توی خونه. بعد همه رو جمع کرد و از گناه بودن دروغ و غیبت گفت، مبلغی رو هم به عنوان جریمه تعیین کرد، عهد بستند هر کسی از این به بعد دروغ بگه یا غیبت کنه اون مبلغ رو به عنوان جریمه بندازه توی صندوق. قرار شد پولهای صندوق هم صرف کمک به جبهه و رزمنده‌ها کنند. طرح خیلی جالبی بود، باعث شد همهٔ اعضای خانواده خودشون رو از این گناه‌ها دور کنن، اگه هم موردی بود به هم تذکر می‌دادند. خاطره‌ای از شهید علی اصغر کلاته.
کریمی
۶
شهید مصطفی چمران: من نمی‌گویم ولی فقیه معصوم است ولی ملتی که به امر خدا به ولی فقیه اعتماد کند، خدا اجازه اشتباه به آن رهبر نمی‌دهد و به نوعی به آن معصومیت می‌دهد.
کاربر ۲۷۹۶۴۶۵
۵
هیچ وقت نگذاشت عنان نفسش رها باشد. می‌گفت: رفتن این راه سخت است و توشه لازم دارد. توشه‌اش هم جز دین و دیانت و خودسازی چیز دیگری نیست. شهید مهدی باکری.
کاربر ۲۷۹۶۴۶۵
۴
هیچ وقت نگذاشت عنان نفسش رها باشد. می‌گفت: رفتن این راه سخت است و توشه لازم دارد. توشه‌اش هم جز دین و دیانت و خودسازی چیز دیگری نیست. شهید مهدی باکری.
کاربر ۲۷۹۶۴۶۵
۴
حمید می‌گفت: «شجاعت فقط توی جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت یعنی همین که بتونی کار درستی رو که خلاف رسم و رسومه، انجام بدی.» راوی: همسر شهید حمید ایرانمنش
کاربر ۱۶۶۸۹۰۲
۲
آقا مهدی کسی نبود که با کت و شلوار شیک بیاید، دستش را به کمرش بزند و دستور بدهد. با یک لباس معمولی آمد پیش ما و گفت: «شماها را امروز فرستاده‌اند؟» فکر کردیم از خودمان است. یکی به او گفت: «آره، آن بیل را بردار بیار این‌جا مشغول شو!» او هم به روی خودش نیاورد. رفت بیل را برداشت و شروع کرد به کار. دو سه نفر آمدند گفتند: آقای شهردار! شما چرا؟ گفت: من و آن‌ها ندارد، کار نباید زمین بماند. ما هم از خجالت رفتیم بیل را از او بگیریم، نگذاشت. گفت: شماها خیلی زحمت می‌کشید. من افتخار می‌کنم بیل دستم بگیرم. رسم خوبان. شهید مهدی باکری
ana
۲
گفت: مواظب باش کسی که سر نماز حواسش جمع نباشه در زندگی هم اصلاً حواسش جمع نخواهد بود.
کاربر ۱۶۶۸۹۰۲
۱
امام خمینی مرد صرفه جویی بود، یک بار کسی که مسئول امور مالی امام بود نامه‌ای به او نوشت و خدمت امام ارسال کرد، ایشان در کاغذ کوچک جواب داد و زیر آن نوشت: شما در این قطعه هم می‌توانید آن را بنویسید...
کاربر ۷۵۴۴۸۶
۱
می‌گوید من درس خواندم و می‌ترسم که این درس خواندن من - که خرجی برایش شده و هزینه‌ای شده - تحمیل بر بیت‌المال بوده و این به گردن من باشد؛ وقتی که من شهید شدم موتور گازی من را بفروشید، پول‌های بانک من را بگیرید، بروید بدهید به بیت‌المال به‌جای آن!
ana
۰
نان سنگگ گرفته بودیم و می‌آمدیم طرف خوابگاه. چندتا سنگ به نانها چسبیده بود. مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی. می‌گفت «بچه بودم، یه بار نون سنگگ خریدم، سنگ‌هاش رو خوب جدا نکرده بودم؛ بهش چسبیده بود. خونه که رسیدم، بابام سنگ‌ها رو جدا کرد داد دستم، گفت برو بده به شاطر، نانواها بابت این‌ها پول میدن.» شهید مصطفی احمدی روشن. یادگاران ۲۲
کاربر ۷۵۴۴۸۶
۰
پیشکش به محضر مادر سادات او که سبک زندگی اسلامی را با تربیت چهار انسان کامل به بشریت آموخت و با شهادت به سوی خدای خود پرکشید
Haniye Fooladi
۰
ای خدا، من باید از نظر علم نیز از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگ‌دلانی که علم را بهانه کرده به دیگران فخر می‌فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آن گاه خود خاضع‌ترین و افتاده‌ترین فرد روی زمین باشم. کتاب نیایش‌ها، شهید دکتر مصطفی چمران