جملات زیبا از متن کتاب مایکل وی (جلد هشتم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مایکل وی (جلد هشتم)

کتاب مایکل وی (جلد هشتم)

انگل

۴.۹(از ۳۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
چیزی رو که نمی‌تونی بکشی زخمی نکن.
pari
۱۴
آدم‌هایی که باهم سفر می‌کنند بینشان پیوند خاصی شکل می‌گیرد. من می‌گویم آدم‌هایی که باهم با مرگ روبه‌رو می‌شوند پیوندشان از آن هم محکم‌تر است.
pari
۱۳
«وقتی قوی هستی ضعیف جلوه کن. وقتی ضعیفی، قوی جلوه کن.»
pari
۱۱
«نمی‌شه کسی رو نجات داد که نمی‌خواد نجات پیدا کنه. باز برمی‌گرده همون‌جایی که بود.» «گاهی می‌شه. به امتحانش می‌ارزه.»
pari
۱۰
«از من بشنو، ما زن‌ها نیازی نداریم برای فهمیدن بعضی چیزها ذهن‌خونی کنیم.»
pari
۶
چشم‌های تایلور پر از اشک شد. «آخه چرا همه‌ی این‌ها الان اتفاق‌ می‌افته؟» «نمی‌دونم. شاید نبرد هیچ‌وقت تموم نشده بود. فقط ما ازش دست کشیدیم.»
pari
۶
گمونم فقط دلش برای خطر تنگ شده، اما وقتی بری پی زندگی پرخطر، بالاخره عواقبش یقه‌ت رو می‌گیره.
pari
۶
«می‌دونین، بعد از جنگ جهانی دوم، تحقیقات نشون داد که بریتانیایی‌ها در دوران صلح نسبت به دوران جنگ کمتر خوشحال بودن. حس اتحاد و برادری روی ترس و رنجشون سایه انداخته بود.»
pari
۵
«اون‌هایی که نمی‌تونن درست برنامه‌ریزی ‌کنن، برای شکست برنامه‌ریزی می‌کنن.»
pari
۵
«وقتی قوی هستی ضعیف جلوه کن. وقتی ضعیفی، قوی جلوه کن.»
꧁ black pen ꧂
۵
«با اعضای گروهت همون‌طور رفتار کن که با پسرهای خودت رفتار می‌کنی. اون‌وقت توی عمیق‌ترین دره‌ها هم دنبالت می‌آن.»
pari
۴
درنهایت، لباس آدم اهمیتی نداره؛ قلب و ذهن کسی که اون رو می‌پوشه مهمه
pari
۳
«وقتی قوی هستی ضعیف جلوه کن. وقتی ضعیفی، قوی جلوه کن.»
سفیر
۳
یکی از روش‌هایی که کمک می‌کرد هتچ قدرتش رو حفظ کنه این بود که زیردست‌هاش رو توی جنگ با همدیگه نگه داره. این‌طوری دیگه لازم نبود از متحد شدنشون علیه خودش بترسه. تفرقه بینداز و حکومت کن همیشه نقشهٔ بازی هتچ بود
pari
۲
آدم‌های عادی دنیا را عوض نمی‌کنند.
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۲
یه دشمن داخلی از یه لشکر خارجی قدرتمندتره.»
زهرا
۲
«آخرهای جنگ جهانی دوم، متفقین تصمیم گرفتن شهر درسدن آلمان رو بمباران کنن. تصمیم بحث‌بر‌انگیزی بود، چون بیشتر ساکنین درسدن غیرنظامی بودن و هدف نظامی خاصی محسوب نمی‌شد. نیروهای انگلیسی و آمریکایی سیزده‌هزار بمب‌افکن سنگین فرستادن و نزدیک به چهار‌هزار تن بمب و ابزار آتش‌زا توی شهر آزاد کردن و یه آتش حسابی راه انداختن. شهر هرچی بیشتر می‌سوخت، اکسیژن بیشتری از دست می‌داد و چنان طوفان آتش سهمگینی به وجود اومد که حتی بتن‌ها هم ذوب شدن.»
زهرا
۲
فکر می‌کنم، پس هستم
pari
۱
خویشتن حقیقی همان عقل یا خردی است که روح را می‌سازد
pari
۱
جالب است که تا از درد و رنج بیرون می‌آییم سریع فراموشش می‌کنیم. شاید جالب کلمه‌ی درستی نباشد. شاید بهتر باشد بگویم فاجعه.
pari
۱
خویشتن حقیقی همان عقل یا خردی است که روح را می‌سازد
ARMIN
۱
زندگی‌ام می‌کشد خمیازه همه‌چیز کسلم می‌کند بی‌اندازه
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
این حرف را فقط می‌شد از اوستین شنید. می‌توانست عدد پی را تا صدهزار رقمش از حفظ بگوید، اما نمی‌فهمید چرا ضایع کردن استادش ممکن است کفر او را دربیاورد.
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
هرچه زندگی یک نفر بی‌اهمیت‌تر باشد، بیشتر سعی می‌کند از کاه کوه بسازد.
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
فکر می‌کردم بعد از آن شوکی که به او دادم سر جایش بماند، اما انگار فقط آتش خشمش را تندتر کرده بودم. انگار به یک گاو وحشی شوک داده باشم. (می‌توانید توی اینترنت ببینید. خطر لو رفتن داستان: گاوهای وحشی از اینکه بهشان شوک وارد شود هیچ خوششان نمی‌آید.) جک زمانی می‌گفت... چیزی رو که نمی‌تونی بکشی زخمی نکن.
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
هیچ‌چیز تو دنیا این‌قدر حال نمی‌ده که آدم حق یه قلدر رو بذاره کف دستش.
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
از تایلور پرسیدم: «نظرت چیه؟» لبخند زد. «فوق‌العاده‌ست. سرنوشت چیز عجیبی نیست؟» «چطور؟» «اگه اون روز، وقتی داشتی به جک و میچل و وید شوک می‌دادی، نمی‌دیدمت الان اینجا نبودیم.» اسم وید که آمد غم به دلم نشست... «اون‌وقت شاید وید زنده بود.» اخم کرد. «دیگه اتفاقیه که افتاده.» من روی تخت دراز کشیدم و تایلور محتویات چمدانش را توی کشوها گذاشت. گفتم: «سرنوشت چیز عجیبیه.»
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
اوستین که آدم عادی نیست. قصد توهین ندارم. راستش، دارم تعریف می‌کنم. من اوستین را به‌خاطر همان چیزی ستایش می‌کنم که او را غیرعادی می‌کند. آدم‌های عادی دنیا را عوض نمی‌کنند.
زهرا
۱
چیزی به اندازهٔ جمعیت باعث نمی‌شود آدم احساس تنهایی کند.
زهرا
۱
هرچه زندگی یک نفر بی‌اهمیت‌تر باشد، بیشتر سعی می‌کند از کاه کوه بسازد. به گمانم این طبیعت بشر است.
زهرا
۱