از زمان کودکی مجبور بودهاید خودتان را برای توضیح و توجیه احساسات مجهز کنید: «واسه چی داری گریه میکنی؟» «چرا اینقدر مضطربی؟» «دلیلی نداره ناراحت باشی.» نهتنها از شما انتظار میرود از احساسات خود دفاع کنید، بلکه استدلالهایتان برای سؤالکننده، که ازقضا علاقهمند به انسجام است، هم باید قانعکننده باشد. بهنوعی، دیگران شروع میکنند به قضاوت دربارهٔ اینکه آیا احساسات شما معتبرند یا نه، آن هم طوری که انگار فقط زمانی مجاز به داشتن احساسات هستید که جامعه آنها را درست و بجا بداند. وگرنه فردی «عصبی»، «احساساتی»، «حساس»، «بیاعتمادبهنفس»، «دیوانه» یا «ناامید» هستید.