زندگی کردن یعنی بهشکلی غریزی در نقطهای از زمان و مکان، میان درزها یا شکافهای محیط ذوب و با آن یکی شوی.
این جانب فرهاد !
۰
فقط روزها را میگذرانم. اینجا سکوت میکنم یا بهتر است بگویم اینجا مستقرم و فقط جایی را اشغال کردهام.
این جانب فرهاد !
۰
آنها در سرزمینی که در آن جنونی جهانی حاکم است، زندگیشان را به بازی گرفتهاند.
این جانب فرهاد !
۰
آنها دیگر جهنم را پشتسر گذاشتهاند و به اِلدورادوی خیالیشان میرسند. مزخرف است. هرکدام از این پناهندهها، با خودش زمینی از خاک کشورش را همراه میآورد؛ چیزی که هرگز کسی از آن حرفی نمیزند.