میگویند اسکندر به دیوژن که روی زمین دراز کشیده بود و از هوای تابستانی لذت میبرد، نزدیک شد. بالای سر او ایستاد و پرسید: «من قدرتمندترین آدم دنیام. چه کاری میتونم برای این آدم فقیر انجام بدم؟» دیوژن میتوانست هر خواستهای را مطرح کند؛ اما پاسخ او شگفتانگیز بود: «فقط جلوی نور خورشید رو نگیر.» حتی با گذشت دوهزار سال میتوانیم درک کنیم شبکهٔ عصبی اسکندر چه ضربهای نوش جان کرده است. او مردی بود که همیشه میخواست اثبات کند چه اندازه آدم تأثیرگذاری است. همانطور که رابرت لویی استیونسن بعدها دربارهٔ این ملاقات گفته است: «دردناک است که سخت کوشیده و راههای سختگذر را پیموده باشید و پس از اینهمه زحمت، ببینید دیگری به دستاوردتان بیاعتناست.»